تبليغاتX
بهــار نو
چهار عامل فروپاشی يک نظام از نظر امام علی (ع): 1- مسئوليت سپردن به فرومايگان 2- به انزوا بردن شايستگان 3- رها کردن مسايل اصلی و حياتی جامعه 4- روی آوردن به مسايل فرعی . (غررالحکم)
عشق يعني ظاهر باطن نما / باطني آکنده از نور خدا

مهدی آذریزدی هفته گذشته در دیدار با مصطفی رحماندوست و احمد نثاری (مدیر انتشارات امیرکبیر) از نگارش و آماده سازی جلدهای 9 و 10 "قصه های خوب برای بچه های خوب" تا پایان پائیز خبر داد.
مصطفی رحماندوست با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت: هفته گذشته من به اتفاق دکتر احمد نثاری دیدار و گفتگویی در یزد با مهدی آذریزدی داشتیم که در این دیدار بعد از صحبتهای ما آذریزدی قول داد دو جلد آخر این مجموعه ارزشمند را تا آخر پائیز آماده کند و تحویل انتشارات امیرکبیر بدهد.
وی افزود: . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387   توسط محمد امامی  | 

وقتی آدم به سایت برخی از سازمان ها نیگاه می کنه ، احساس عجیبی بهش دست می ده !
گاهی اوقات هم دلش گیلی ویلی می ره و اگر مواظب نباشه ممکنه یه کاری دست خودش بده !
می گین چرا ؟ الان می گم براتون !
جونم براتون بگه که :
اول و وسط و آخر سایت رو که نیگاه می اندازی می بینی همه دارن از این سازمان تشکر می کنن !
اوضاع و احوال رو به راهه و گل و بلبله ! مردم رو هم بی خیال ! هر چی می خوان بگن !
شما خودتون یه نیگاهی بکنین ببینین :
  • وزیر روابط دودی آتشی و بوقی از سازمان آتش و دود و بوق تشکر کرد.
  • استاندار ... از سازمان آتش و دود و بوق تشکر کرد
  • قدردانی رییس ... از سازمان آتش و دود و بوق
  • تشکر وزیر ... از مدیر سازمان آتش و دود و بوق
  • تشکر نماینده مردم پشت کوه قاف از سازمان آتش و دود و بوق
  • امام جمعه دارقوزآباد سفلی از سازمان آتش و دود و بوق تشکر کرد
  • سازمان آتش و دود و بوق در سطح کشور برتر شد
  • تقدیر و تشکر فرمانده نیروی انتظامی پتی آباد سفلی از سازمان آتش و دود و بوق
  • مشاور رییس جمهور در امور بوق از سازمان آتش و دود و بوق تشکر کرد
اینجاست که آدم یهو حالی به حالی می شه ! صدای به به ! به به ! از نهاد آدم در می آد !
پس خوبه توی اینجور سازمان ها ستاد رویدادهای یهوکی یه فکری برای این دسته از آدمها بکنه تا در آینده دچار رویدادهای ناگواری نباشیم.


+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387   توسط محمد امامی  | 

شعر زیر گزیده ای از آثار مرحوم مجتبی کاشانی است که به زیبایی 5S را تشریح کرده و مابقی را خود بخوانید بهتر است:
رمــز پيروزي ژاپن بسـته پنـج عامل است
گرچه آن در دين ما داراي شرح كامل اسـت
ليك آنها در عمل آن را عبارت گشــته اند
رتبه اول به توليـد و تجـارت گشـــته اند
رمـز اول، هر چه زائد را بـرون بردن ز كار
Seiri
رمـز دوم، هر چه را در جاي خود دادن قرار
Seiton
رمز ســوم، هرچه در جايش نهادن بعد كار
Seiso
رمز چهـارم، شــيوه آموزش زنجـيره وار
Seiketsu
رمز پنجـم، در نظافت شــهره دوران شدن
Shitsuke
در حقيقـت پاسـدار نيمي از ايمان شــدن
آنچه ژاپن آزمــوده جمله در احكام ماست
همـتي بايد كه اين شايســتگي انعام ماست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

     نمی توانم به این چند بیت نام شعر بگذارم اما آن را در پاسخ به شعر یک عمر بلاتکلیفی (رضا بردستانی) گفته ام:

آن شب که گفتم با تو من غم دوست دارم

گفتم که باران و تو را هم دوست دارم

آن شب که اشک از گونه ات من پاک کردم

گفتم تو را بی اشک و ماتم دوست دارم

گفتم اگر قرب مرا خواهی هماره

من هم تو را در سیر راهم دوست دارم

عاشق شوی گر تو به من از راه اخلاص

من هم همیشه عاشقم را دوست دارم

گفتم که ادعونی بخوان از من اجابت

من بنده ی غرق گناهم دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟
بياييد از عشق صحبت كنيم
تمام عبادات ما عادت است
به بي‌عادتي كاش عادت كنيم
اگر سنت اوست نوآوري
نگاهي هم از نو به سنت كنيم
مگو كهنه شد رسم عهد الست
بياييد تجديد بيعت كنيم
برادر چه شد رسم اخوانيه؟
بيا ياد عهد اخوت كنيم

دستور زبان عشق-قيصر امين‌پور
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

دوست گرامی آقای رضا بردستانی فرموده اند:
« من احساس خیس علف را می شناسم
کمک کن که تنها نمیرم
 اگر ساکتم یا که خاموش و زخمی
بدان دوست دارم
برای همیشه
کنار تو
یا
زیر باران بمیرم
کمک ولی پاک و آرام
کمک کن ولی
زیر باران بمیرم..... »

و من در پاسخ به ایشان با تاکید بر اینکه باران برای مردن نیست که بخواهیم زیر آن بمیریم ! گفته ام :

من احساس خیس عطش را می شناسم

کمک کن که تنها نمانم
اگر ساکت و گوشه گیرم
بدان دوست دارم
به همراهی جمله یاران
و در زیر باران
ترانه بخوانم
نشاطی بیابم
و دشت سکوت و کویر عطش را
به فریاد خود
و با جام باران
همی سیراب سازم
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

چند وقت پیش یک فایل صوتی از شعر طنز « محکمه الهی » از آقای خلیل جوادی به دستم رسید که جالب بود.
متن این شعر و فایل صوتی اون رو به علاقه مندان تقدیم می کنم:

عزیزانی که مایلند این شعررا با صدای آقای خلیل جوادی بشنوند این فایل صوتیشه 

http://neverhood.cast.ir/files/neverhood/2008-04-27_poem-mahkame.mp3 .

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده . . . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

ای آ ب ند یده ها و آ بی شده ها

بی جبه و جنگ انقلابی شده ها

مد یون شب حمله ی جا نبازا نید

ای بر سر سفره آفتابی شده ها

-----------------------------------

من غیــــرت بازو ان آرش بــــودم

باپنجه ی مرگ در کشاکش بودم

ای مدعیان گرم چه کاری بود یــد

آن روز کــه من مـیان آ تش بـودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

یک محموله پستی از مقصد رابر کرمان به شماره پست بانک 105148 و شماره پستی 75 از تاریخ 1386/11/29  به مقصد یزد  که هنوز پس از دو ماه و اندی به مقصد نرسیده و گویا مفقود گردیده است.
  از یابنده تقاضا می شود مراتب را به اینجانب اطلاع دهد !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

کمی بذر شقایق دارم اما ؛
زمین سنگ است و این جا خشک سالی !
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387   توسط محمد امامی  | 

باران ببار دلم گرفته ست
من هم می خواهم ببارم...
باران آرام ببار
آدمیان در خوابند
این طلوع آرام را بر هم مزن
اما ببار
این غربت
سختم آزرده است
پناهم ده در گریزت
 نمی خواهم که باز گردم
امشب ستاره ها نیز نمی توانند
مرا بازگردانند
من در تو می بارم و میروم
به تمام گریزهایت
آنجا که نفسهایت
نفس ها را می گیرد
ببار ببار دلم گرفته است
اما آهسته ببار
بگذار دلتنگی ام با تو ببارد
بگذار ندانسته هایم در تو ببارد
سادگیت بر گونه هایم است
اما هنوز باورت ندارم
بسیار فریبم داده اند
اما تو ببار
تو آخرین برگ پاییزم هستی
آهسته ببار
باور می کنی؟
دلم با تو گرفته است....
شاید این آخرین طلوع باشد
اما تو ببار ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387   توسط محمد امامی  | 

دوست عزیزم آقای علی اکبر جعفری ندوشن ضمن ارسال کارت تبریکی این پیام را ارسال کرده اند که ضمن سپاسگزاری از ایشان حیفم آمد شما عزیزان آن را نخوانید. پس عین متن ایشان را تقدیم می کنم:

علی اکبر جعفری ندوشن :
باردیگر نوروز از راه می رسد . «نوروز» و فرا رسيدن سال نو، به ويژه براي ما ايرانيان، به معناي پايان يافتن سختي و سرما و سردي و بيحاصلي زمین است، و غلبهء مجدد «زندگي» و زايش و ميل به رشد و «شكوفا»
شدن است بر مظاهر و عناصري از طبيعت كه «سبز»ي و سرزندگي و سرود را تاب نمي‌آورند.
براي «ملت»ما، همزماني و پيوند ناگسستني آغاز سال نو و «نوروز» با شكوفايي مجدد طبيعت و جوانه زدن سبزه و شكوفه، خودآگاه يا ناخودآگاه، به معناي «تولد مجدد» و «نو شدن» است و نياز به اصلاح و تحول و تغيير. در ناخودآگاه تاريخي «ايرانيان»، نوروز به مثابه ضرورت «جوانه زدن» مجدد و نمادي از پيروزي «زندگي» بر «زمستان» حك و حفظ شده است; و اين كه در دعاي تحويل سال مي‌خوانيم: «يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الي احسن الحال» به همين معنا، و ناظر به همين نكته است. «نوروز» - هر سال- ايرانيان را به «مشاهده» و درس آموزي از «طبيعت» فرا مي‌خواند، و از غلبهء سبزه و شكوفه و شادي پرستوها بر سرما و يخ و برف، شاهد مي‌آورد كه: «زمستان را پاياني است، هرچند به درازا كشد...»«نو شدن» و «تازگي» و سبز زيستن و نياز به تغيير و تحول، البته كه نيازمند «هزينه» و صبوري و فهم پيامدهاي زندگي «نوين» است; رسيدن به پايان زمستان، پر هزينه است و زمان بر. جشن «نوروز» بدون سخت جاني و تامل و بردباري و آگاهي بذرها و «جوانه»هاي مانده در رگ گياه و گنجشك‌هاي سرما خورده، به پا نشده، نمي‌شود و نخواهد شد...«نوروز1386»، پايان زمستاني ديگر، بر «عاشقان زندگي» فرخنده!
هر روزتان نوروز
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386   توسط محمد امامی  | 

هوا هوای بهار است و باده بادۀ ناب
به خنده خنده بنوشیم و جرعه جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی، پیداست
که خوش به جان هم افتاده اند، آتش و آب

فرشته روی من، ای آفتاب ِ صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین، دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق، بجوش
به بزم سادۀ ما ای چراغ ماه، بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من
 
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت، بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

پیشاپیش فرا رسیدن  سال نو  ، بهار نو  و عید نوروز را تبریک می گویم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386   توسط محمد امامی  | 

همراه شو عزیز / همراه شو عزیز
تنها نمان به در / کین درد مشترک
هرگز جدا جدا / درمان نمی شود
دشوار زندگی / هرگز برای ما
دشوار زندگی / هرگز برای ما
بی رزم مشترک / آسان نمی شود
تنها نمان به در / همراه شو عزیز
همرا شو / همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به در/ کین درد مشترک
هرگز جدا جدا / درمان نمی شود

علاقه مندان می توانند تصنیف " همراه شو عزیز" و یا همان " رزم مشترک " را از اینجا و یا اینجا دانلود کنند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386   توسط محمد امامی  | 

دیدارِ اخیر سیدمحمد خاتمی با علی اکبر ناطق نوری سخت مورد توجه رسانه ها قرار گرفت و باعث شد تا دستگاه های تولید گمانه در مورد علت و محتوای این دیدار بکار بیفتند. کار تا آنجا پیش رفت که برخی سایتهای خبری خبر دادند که در این دیدار خاتمی به ناطق پیشنهاد داده که هر کدام سرپرستی یک ائتلاف از اصلاح طلبان و محافظه کاران را بدست بگیرند و در انتخابات شرکت کنند! این درحالی است که این طور ماجراجویی ها اصلا به روش و منش این دو نفر نمی خورد.

با این حال، با توجه به کنجکاوی شدید برخی رسانه ها در مورد این دیدار، خبرنگار ما محتوای دقیق این دیدار بسیار مهم که در آستانه انتخابات و در یکی از بحرانی ترین زمانهای معاصر صورت گرفته را به نقل از منابع موثق چنین گزارش می دهد.

خاتمی: سلام علیکم حاج آقا ناطق.
ناطق: علیکم السلام آقا سید؛ حال شما چطوره؟
خاتمی : الحمد لله بد نیستم … تخمه ژاپونیه؟
ناطق: نخیر تخم هندوانه با گلپره... منزل تفت دادن برای شب چله ای... حالا هی چرا استاده اید چو شمع؟ بفرما بشین برادر.

خاتمی: قربان شما، زیاد مزاحم نمی شوم... حالا که اصرار می کنید یک مشت برمی دارم... خوبه، ولی هیچی اون پسته هایی که حاجیه عفت خانم [همسر مکرمه آقای هاشمی رفسنجانی] بو می ده نمیشه.
ناطق: احوال اهل و عیالات شما چطوره؟
خاتمی: خوبند، الحمدلله رد می شدم گفتم سلامی عرض کنم.
ناطق: شما محبت دارید … راستی آدرس آن بنده خدایی که برایتان عبای مصری می دوزد را ندارید؟
خاتمی: الان درست خاطرم نیست … می دهم مندلی (ابطحی) برایتان بیاورد.
ناطق: نه تو را بخدا… باز یک موبایل میگیرد دستش و هی زرت و زرت از آدم عکس می گیرد!
خاتمی: سفارش می کنم از این کارها نکنه … با اجازه.
ناطق: قربان شما … خداحافظ
خاتمی: خداحافظ.
تلق! [صدای بسته شدن در]
---------------- به نقل از : فرارو
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386   توسط محمد امامی  | 

امروز یکی از دوستام رو دیدم ، هنوز سلام و علیک ما تموم نشده بود که گفت :
خدا شيطون رو لعنت کنه ! حتما می گي چرا ؟!  آقاجون چرا نداره دیگه ! شيطونه ديگه !
... الغرض ديشب به دليل خستگی مفرط که داشتم به ناچار شام رو دیروقت خوردم و شکمم خیلی سیر بود و همین جور که روی بالش لم داده بودم خوابم برد که ای کاش خوابم نبرده بود !
... چشمتون روز بد نبینه ! هنوز لحظاتی از خوابم نگذشته بود که خواب دیدم  رییس یک اداره شدم ! فرمون اداره به دستم افتاده بود و تخت گاز می روندم !  فکر کنم همون اول ترمز رو که بریدم ، دنده عقب رو هم کنده بودم ! یه صندلی نرم و چرخون داشتم که هیدرولیک بود و روی اون چرخ می زدم ! همه ی زیردستام رو دور خودم جمع کردم و داد سخن سر دادم :
آهای. . . آهای ... خبردار باشید ...
فعلا اختیار دست منه
حواستون جمع باشه
حکم صادر می کنیم
مدیر عزل می کنیم ، مدیر نصب می کنیم
استعفا می پذیریم
جابه جا می کنیم
جلسه برگزار می کنیم
زود هم نیاین در اتاق رو به روتون می بندیم
اضافه کار صفر می کنیم
آهای . . .
آب حوض خالی می کنیم !
سماور کهنه ، قوری کهنه ، آهن قراضه خريداریم !
آهای . . .
جونم براتون بگه و چشمتون روز بد نبینه که در همین حال بودم که چند تا از کارکنان اومدن و زیر بغلم رو گرفتن و من رو از پنجره ی اتاق بیرون انداختن ! همونجوری وسط هوا و زمین بودم و فریاد می زدم که ناگهان از خواب پریدم !
عرق سردی روم نشسته بود ، رنگم زرد شده بود و از ترس دچار سردرد شده بودم ! نگاهی به اطرافم انداختم و متوجه شدم اون رویدادی که تا چند لحظه پیش داشت اتفاق می افتاد چیزی جز یک کابوس نبود ! کابوسی وحشتناک که خدا نصیب هیچ کدومتون نکنه !
... کمی به اون خندیدم و بهش سفارش کردم دیگه شبها دیروقت شام نخوره و یا کمتر بخوره که دچار چنین کابوس هایی نشه !
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386   توسط محمد امامی  | 

       چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
       اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
       آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....
      استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
      آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....
       سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386   توسط محمد امامی  | 

روزها در گذرند
                   ابرها در حرکت
                                     برگها لرزان
و حیات نیز !
        آنچه می ماند 
                 پرده ی لطیف ادراک است
                                    بر حوض آبی ذهن
و کلبه ی شعور
             که خیس از باران دوستی هاست !

      امروز درست ۴۵ سال است که از رویداد تولد نگارنده می گذرد ! رویدادی که درست در روز دوازدهم آذرماه ۴۵ سال پیش در تهران روی داد ! رویدادی که از یک تولد آغاز شد و به سوی مرگ پیش می رود ! بی تعارف با هر تولدی باید به مرگ هم اندیشه کرد ! و به محاسبه ی زندگی نشست و زندگی را به محاسبه کشید ، پیش از آن که به محاسبه امان  بکشانند (حاسبوا قبل ان تحاسبوا) !
      آری روزها در گذرند و حیات همچنان ادامه دارد و کاش حیات ما پس از مرگمان تداوم یابد و خوشا به حال آنانکه وجودشان را با حضرت حق جل و علی پیوند می زنند و حیاتشان را ابدی می سازند !
      حکایت رفتن حکایتی همیشگی است ! و لحظه ی عزیمت ناگزیر ! و  روزی باید رفت . چه خوب و شیوا گفت « شادروان قیصر امین پور » که  :
حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی؛
                     وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که باخبر شوی !
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی . . . .
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
       چقدر زود
                    دیر می شود !

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386   توسط محمد امامی  | 

كردم آغاز اين به نام خداى

هم عطابخش و هم خطابخشاى

اوصى اميرُالمؤمنين لولده الحسين، عليهما السّلام،

[اميرمؤمنان به فرزندش، حسين(ع) وصيت كرد]

گفت سلطان اوليا به حسين                     كاى دلارام جان و قرة عين

فقال: يا بُنَىّ، اوصيكَ بتقوى اللّه، عزّوجلّ، فى الغيبِ و الشّهادةِ،

[و گفت: فرزندم، تو را وصيت مى كنم به تقوى الهى در نهان و آشكارا،]

گوش مى دار جانب يزدان                     در همه حال آشكار و نهان

و كلمةِ الحقّ فى الرّضا و الغضب،

[و گفتن سخن حق در خشنودى و خشم،]

راست گوى اى نگار مردم چشم               در نسيم رضا و آتش خشم

و القصدِ فى الغناءِ و الفقر،

[و ميانه روى در توانگرى و درويشى،]

گر توانگر بُدى و گر درويش             نه كم از كم ده و نه بيش از بيش

والعدلِ فى الصّديق و العدوّ،

[و دادگرى در برابر دوست و دشمن،]

داد كن در ميان دشمن و دوست           داد مغز است و آفرينش پوست

و العملِ فى النّشاطِ و الكسل،

[و كار كردن در نشاط و در خستگى،]

زنده مى دار در نشاط و كسل                 صورت علم را به جان عمل

و الرّضا عن اللّه فى الشّدّة و الرّخاء.

[و خشنودى از خدا در سختى و سستى.]

باش راضى به حكم يزدانى                     گاه دشوارى و تن آسانى

 منبع: (تاریخ راحه الصدور راوندی) - تالیف اوایل قرن هفتم

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386   توسط محمد امامی  | 


چراغ گریه روشن کن دوباره

دلم مثل دل عاشق دوچاره

چه سازم با دل دیوونه اینبار

اگه عاشق بشه طاقت نیاره

 

بهار اومد گل بابونه اومد

شقایق با دل دیوونه اومد

به غیر تو که پیش یاس و نرگس

نبودی  هرکه دیدم خونه اومد

 

نیومد تاکه  خاکستر شد آخر

گل زیبای من پرپر شد آخر

جوون و قد بلند و با حیا بود

پلاک و مهر و انگشتر شد آخر

 

بخند ای دل که دنیا هم بخنده

به بخت هرچه زار دردمنده

علی اکبرم از جبهه اومد

همون تابوته که قدش بلنده

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386   توسط محمد امامی  | 

ما غرق گناهيم ولي پاك سرشتيم / حسرت زده ی يك وجب از خاك بهشتيم
شكرانه ی زايل شدن حالت اغما / از خوردن آن ميوه ی ممنوعه گذشتيم
هر چند كه ابليس بسي وسوسه‌ها كرد/ اما چو پري بنده ی خناس نگشتيم
غفلت بكشد يونس جان در دل ماهي/ چون غمزه ی هستي به دل مزرعه كشتيم
افسوس كه اين ماه مبارك به سر آمد/ در دفتر اعمال ثوابي ننوشتيم
شعر از : ؟
عيد سعيد فطر بر شما مبارك باد.
+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386   توسط محمد امامی  | 

به شعري از دوست و پيش كسوت  گرامي و ارجمندم آقاي بيگي از وبلاگ برگ سبز برخوردم  كه :

 

تا شود پرفیض  دست  و دامنم           وقـت گل من  طالب گـل چیدنم

این همه گل چشمگیر و دلنواز             من چرا  دلبند یاس و سوسنم

تا گلم شاداب در گلخانه   است            کی شود  پروا  به باغ وگلشنم

صید  دارد  آب دریا   و  خطر           هردورا من دل به دریا میزنم

تا نباشد   در   وجودم  عشق یار           خود یکی باشد نبود و بودنم

زندگی کردم  بسا درحال خواب!        گو شوم  بـیدار، وقـــت مردنم!

روشنی خیراست وشرتاریکی است      ای  خدا بنما   مســـیر روشنم

 براي اينكه هم طبع خودم را بيازمايم و هم پيامي براي اين دوست و پيش كسوت ارجمند گذاشته باشم چنين نوشتم :

تا شود پرفیـض دسـت و دامنت                    دوســتـی و الـفـت افتــد با منت

 

آب دریــا و خطر را پیشـــه کن                    تو به عشق یاسمین اندیشه کن

 

سر بزن بر گلشن و باغ بهـــار                    عشق گلخانه بكن در خود مهار

در « بهارنو »  بیا صیدي بكن                     در مقام عشـــــق تو رندي بكن

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386   توسط محمد امامی  | 

       برخي به دولت نهم انتقاد كرده اند كه آقا چرا سهميه ي بنزيني را كه با عنوان سهميه ي سفر در نظر گرفته ايد بايد پس از پايان فصل سفر يعني در مهر ماه به دارندگان خودرو بدهيد ؟!
         اما برخي منابع سياستگذار راهبردي سهميه هاي متفرقه با رد اين انتقاد پيش بيني كرده اند كه از آنجا كه همه ي كارهاي دولت نهم با كارشناسي ! صورت مي گيرد ، بعيد است در اين مورد اشتباه كرده باشد و احتمالا منظور دولت از « بنزين سهميه ي سفر» ، « بنزین سهمیه ی صفر» بوده است و دولت محترم نه تنها خلف وعده نکرده است، بلکه با توجه به زمان زیادی که تا ماه صفر داریم، تحقق این وعده ی دولت  امکان پذیر است.
       این منابع راهبردی تاکید کرده اند تخریب کنندگان دولت در جریان بنزین سهمیه ی صفر ، همان جریانی هستند که در قضیه ی دانشگاه آزاد و قضیه ی هسته ای، با فشارهای گوناگون، خواسته ی خود را بر دولت مقتدر نهم تحمیل کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386   توسط محمد امامی  | 

  گریه کردم مثل ابرا بی تو مادر
شد دل من جای غصه ها بی تو مادر
رسول خدا گفت بهشت زیر پای توست بخواب مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر

رفتی و من تنها ماندم
باغصه هام و غم هام ماندنم
گر که تو را آزردم
 مادر حلالم کن

بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیز و بنگر اشک و آهم
مادر حلالم کن

مشاهده کلیپ فارسی مادر

دانلود کلیپ مادر فارسی

 دانلود صوت ترانه مادر فارسی MP3 (لینک اول)

 دانلود صوت ترانه مادر فارسی MP3 (لینک دوم)

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386   توسط محمد امامی  | 

     حقيقت آدم ها آن نيست كه بر شما آشكار مي كنند، بلكه آن است كه از آشكار كردنش بر شما عاجزند، بنابر اين اگر مي خواهيد آنها را بشناسيد، به آنچه مي گويند گوش ندهيد، بلكه به آنچه ناگفته مي گذارند گوش بسپاريد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386   توسط محمد امامی  | 

آقا اجازه! آب ، نان، آباد، بابا
آقا اجازه! غصه، غم، فریاد، بابا

آقا اجازه! سین گمانم مثل سارا
سارا یکی از هفت سین آزاد، بابا

آقا اجازه! دست، پا، سر، بی سر و پا
دارا و خاک و خون او در باد، بابا

دنباله ي شعر در ادامه ي مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386   توسط محمد امامی  | 

در حســـــرت نــام تو اذانــــها، بانو
محـتــاج سخـــــاوت تو نـانـهـا، بانو

بی دست شما چگونه خواهد چرخید
دستــــاس بـلنـــد آسمانـها ، بانو ؟!

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386   توسط محمد امامی  | 

           گاهی اوقات یه چیزایی تو ذهنم می آد که به نظر می رسه موزونه !
           شاید نشه اسم اونو شعر گذاشت ، بیشتر گفت و گوهای درونیه که ثبت اونها برای خود آدم خالی از لطف نیست و البته اگر مورد پسند دیگران هم واقع بشه که دیگه بهتر می شه !
           اگر حوصله داشتین ادامه ی مطلب رو هم بخونین :

قلبتو غم گرفته ؟
منم دلم گرفته !

اما خدای ودود
که جز اون کسی نبود . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386   توسط محمد امامی  | 


باز ایام هجران از راه می رسد
چهاردهم و پانزدهم خرداد
روزهایی که در قلب تاریخ انقلاب اسلامی جای گرفته است
و معمار کبیرش
از این روزها انتظار فرج را دارد !
در باره ی امام حرف بسیار است
در این مجال فقط می توان گفت :
امام خمینی ؛ خلاصه ي همه ي خوبيها بود

شعري هم كه در سال ۱۳۶۸ سروده ام تقديم به دوستداران آن يار سفر كرده :

رنج فراق
روح از جسم زمين پرواز كرد ........... عرش دامن را به رويش باز كرد
‍ژاله زين اندوه يكسر شد روان ................. جويباري بر رخ گل باز كرد

گل فسرد و بلبل اين بوستان ................... ترك نغمه خواني و آواز كرد
ديده و دل همچو باران اشك ريخت ............. ناله از رنج فراق آغاز كرد

گريه شد سد گلو و دوست را ..............دست حق با موج غم دمساز كرد
با دلي آرام ، نفسي مطمئن ................. رجعتش را سوي رب آغاز كرد

فاش مي گويم كه سردار بسيج .......... با دمش در اين جهان اعجاز كرد

خرداد ۱۳۶۸

پس از نگارش:-----------------------------------------------------------------------

خزان در بهار
خزانی در بهاری شد پدیدار ......................... کشیده پر دل من سوی دلدار
خدایا چاره ای ، صبری عطا کن ................. دلم می سوزد از هجر رخ یار

دلبسته ی خدا
هم«خم» و هم«می» و هم«نی» هستی ....... با وجودت به خدا دل بستی
نیک نامی و نمیرد نامت ........................ گرچه رفتی و به حق پیوستی
۱۴ خرداد ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386   توسط محمد امامی  | 

                                          هوالعالم
معلم گرامی سلام،روز معلم گرامي باد
          معلمی که ما را درس مهر و ولا می دهی ، درود.
          درود، که در آگاهی، علم ، عمل صالح و کمال ما سهم عمده ای داری و در سرلوحه ی راه و کار، راه و رسم آگاهی دهی رسل را ادامه می دهی.
         ای مادر علم و سواد و درک، ای صدای رسول در کام، ای سرو سهی اراده در گام و ای سرود آگاهی در طلوع دل آسای کلام، همواره در صراط دادار دادور و عادل، دل آرام و سالک و رهروی رسول اکرم (ص) و مولا علی (ع) گردی.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386   توسط محمد امامی  |