مرتبط با : اجتماعي
گلچینی از مجموعه نثرهای دکتر شریعتی
بسوزم
چه امید بندم در این زندگانی که در ناامیدی سرآمد جوانی سرآمد جوانی و مارا نیامد پیام وفایی ازاین زندگانی بنالم زمحنت همه روزتا شام بگریم زحسرت همه شام تاروز توگویی سپندم براین آتش طور بسوزم ازاین آتش آرزوسوز بود کاندرین جمع ناآشنا پیامی رساند مرا آشنایی ؟ شنیدم سخن ها زمهرو وفا لیک ندیدم نشانی زمهر و وفایی چو کس بازبان دلم آشنا نیست چه بهترکه از شکوه خاموش باشم چو یاری مرانیست همدرد بهتر که ازیاد یاران فراموش باشم
ندانم درآن چشم عابد فریبش کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست ؟ ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش چنین دل شکاف و جگر سوز ازچیست ؟ ندانم در آن زلفکان پریشان دل بیقرار که آرام گیرد ؟ ندانم که از بخت بد آخر کار لبان که از آن لبان کام گیرد ؟ احمق نیستم پر بودم و سیر بودم و سیراب ولذتم تنها اینکه ... آری کارم سخت است و دردم سخت تر و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم اما ... این بس که میفهمم ! خوب است .... خوب احمق نیستم . نه مرد بازگشتم ! اما باز نگشتم به بیراهه هم نرفتم که من نه مرد بازگشتم ! استوار ماندن و به هر بادی به باد نرفتن دین من است . دینی که پیروانش بسیار کم اند . مردم همه زادگان روزند و پاسداران شب !؟! ----
کار بی چرا
عشق تنها کار بی چرای عالم است چه آفرینش بدان پایان می گیرد . معشوق من چنان لطیف است که خود را به (( بودن )) نیالوده است که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود . --------
بگذار
بگذار سپیده سر زند چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد . و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد . و راه کهکشان بسته شود ... بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد . ---------
نزدیک تر به خدا
من باید فرود آیم نباید بنشینم سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم رویید واز آشیان از بام خانه پرواز کردم همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام ودیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها وبامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم چشم به زمین ندوختم پروازی رو به آسمان در راه افلاک و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمین و هر لحظه نزدیک تر به خدا ! ---------
جاده منتظر
زانوان کسته است و پاهایم فلج خسته و مجروح و پریشان وباری به سنگینی کوهی بر دوش و من درزیر آن خم شده ام واز زیر آنکه چندین برابر من سنگین است و بزرگ است آرام گرفته ام وتنها برق حسرت از چشمان بازم که همچنان به این راه که تاافق کشیده است دوخته ام - ساطع است و جاده منتظر را در برابرم روشن می دارد جاده ای که سال هاست چشم به راه هر قدمم خود را بر خاک افکنده است اما ردپایی بر آن نیست و .. نخواهد بود ! ------------
جاویدان
همواره من و زندگی باهم خواهیم بود و خواهیم ماند جاویدان جاویدان تا ابد ! ---------------
پیک لبخندی
ای بام بلند آرزومندی زی من بفرست پیک لبخندی تو جان منی به جان تو سوگند خوردم که چو جان عزیز سوگندی بنواز مرا به ناز پیمانی بر بند مرا به بند پیوندی ----------------
حرف و سخن
حرفها بر سردلم عقده کرده است شش روز است نگذاشته اند حرف بزنم میخاهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم حرف بزنم و بنویسم و بگویم انگشت هایم خمیازه می کشند . باید بنویسم این حرفها را نمی شود تحمل کرد بیش تر از این دردل نگه داشت ورم می کند ورنجم می دهد می روم کجا بروم ؟ -------------------
بالاله که گفت ...
از دیده به جای اشک خون می آید دل خون شده از دیده برون می آید دل خون شد از این غصه که از قصه عشق می دید که آهنگ چنون می آید می رفت و دو چشم انتظارم بر راه کان عمر که رفته باز چون می آید ؟ بالاله که گفت حال ما را که چنین دل سوخته و غرقه به خون می آید کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع کز صحبت تو بی جنون می آید -------------
شعر هایم نثرهایم
من درهمه زندگی جز نثر و شعر سرمایه ای و اندوخته ای ندارم وارث نثرهایم مردمند که همیشه دوستشان داشته ام .. و وارث شعرهایم روح این صومعه است که مرا دوست می دارد نثرها را برای مردم گفته ام از مردم است و شعرها را دراین صومعه سروده ام و از روح اسرار آمیز و لطیف صومعه است نثرهایم در سینه مردم خواهد ماند وشعرهایم دردل صومعه هرگزفراموش نخواهد گشت ومن که در زندگی ام جز شعر و نثر نیندوختم این چنین جاودانی خواهم گشت پس چرا از مرگ بترسم ؟ -------------------
نیایش
خدایا آتش مقدس شک را آن جنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد وآنگاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند خدایا به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است ! -----------------------------------------------------------------------------------
سال شمار زندگی دکتر ـــــــــــــــــــــــــــــــ ۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه ۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین» ۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد» ۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی ۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد ۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری انجمن اسلامی دانش آموزان. ۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی ۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی ۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر غفاری ۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶ نفر از اعضای نهضت مقاومت ۱۳۳۷: فارغالتحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول ۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی ۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون دانشجویان ایرانی، جبهه ملی، نشریه ایران آزاد ۱۳۴۲: اتمام تحصیلات و اخذ مدرك دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاسهای جامعهشناسی ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز ۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد ۱۳۴۷: آغاز سخنرانیها در حسینیه ارشاد ۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی ۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی ۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد ۱۳۵۶: هجرت به اروپا و درگذشت.
مجموعه آثار: -------------- - با مخاطبهای آشنا - خود سازی انقلابی - ابوذر - ما و اقبال - تحلیلی از مناسك حج - شیعه - نیایش - تشیع علوی و تشیع صفوی - تاریخ تمدن (جلد۱-۲) - هبوط در كویر - حسین وارث آدم - چه باید كرد ؟ - زن - مذهب، علیه مذهب - جهانبینی و ایدئولوژی - انسان - انسان بی خود - علی - روش شناخت اسلام - میعاد با ابراهیم - اسلام شناسی - ویژگیهای قرون جدید - هنر - گفتگوهای تنهایی - نامهها - آثار گوناگون (دو بخش) - بازگشت به خویش، بازگشت به كدام خویش - باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی - جهت گیریهای طبقاتی در اسلام - درسهای حسینیه ارشاد (۳جلد) |