مرتبط با : شعر و ادب و طنز
یکی از کارکردهای مهم و قابل توجه و تامل هنر این است که مسایل و پدیده های اجتماعی را با ظرافت و به صورتی تاثیرگذار در قالب واژه هایی کوتاه بیان می کند به رغم کوتاه بودن تاثیر گسترده ای در اذهان و جامعه بر جای می گذارد و یک نوع ارتباط موثری را با مخاطب ایجاد می کند. در مطالعه ی این روزها به شعری از خانم مریم آریان برخوردم و گفتم شاید آن را شما هم بپسندید، بنا بر این این غزل رو که گر چه قابل نقد است، اما با ظرافت و زیبایی با نگاهی دخترانه به یکی از پدیده های اجتماعی پرداخته ، به شما تقدیم می کنم:
تنگ غروب
تنگ غروب از سنگ بـــابـــا نان درآورد ........ آن را برای بچه های لاغــر آورد مـادر برای بار پنجـــــــم درد کرد و ........ رفت و دوباره باز هم یک دختر آورد
گفتند: « دختر نان خور است » و با خودش گفت: .. « ای کاش می شد یک شکم نان آور آورد »
******** تنگ غروب از سنگ بـابـا نان درآورد ............ آن را برای بچه های لاغــر آورد تنگ غــروب آمد پــــدر بـا سنگ در زد ......... یک چند تا مهمان برای مــادر آورد
مــردی غــریبـــه ، با زنـان چادری که ......... مهـمـــان ما بودنـد را پشت در آورد مردی غریبه چای خورد و مهـربان شد ..... هی رفت و آمد، هدیه ای آخر سر آورد
من بچه بودم وقت بازی کردنم بود .......... جای عروسک پس چرا انگشتر آورد ؟! دست مرا محکم گرفت و با خودش برد ...... دیدم که بابا کم...، نه از کم کمتر آورد
******** تنگ غروب از سنگ بابا نان در آورد .......... آن را برای بچه های لاغـر آورد مادر برای بار آخـر درد کــرد و ........... رفت و نیامد ، باز اما دختــــــر آورد ! |