مرتبط با : شعر و ادب و طنز
كردم آغاز اين به نام خداى
هم عطابخش و هم خطابخشاى
اوصى اميرُالمؤمنين لولده الحسين، عليهما السّلام،
[اميرمؤمنان به فرزندش، حسين(ع) وصيت كرد]
گفت سلطان اوليا به حسين كاى دلارام جان و قرة عين
فقال: يا بُنَىّ، اوصيكَ بتقوى اللّه، عزّوجلّ، فى الغيبِ و الشّهادةِ،
[و گفت: فرزندم، تو را وصيت مى كنم به تقوى الهى در نهان و آشكارا،]
گوش مى دار جانب يزدان در همه حال آشكار و نهان
و كلمةِ الحقّ فى الرّضا و الغضب،
[و گفتن سخن حق در خشنودى و خشم،]
راست گوى اى نگار مردم چشم در نسيم رضا و آتش خشم
و القصدِ فى الغناءِ و الفقر،
[و ميانه روى در توانگرى و درويشى،]
گر توانگر بُدى و گر درويش نه كم از كم ده و نه بيش از بيش
والعدلِ فى الصّديق و العدوّ،
[و دادگرى در برابر دوست و دشمن،]
داد كن در ميان دشمن و دوست داد مغز است و آفرينش پوست
و العملِ فى النّشاطِ و الكسل،
[و كار كردن در نشاط و در خستگى،]
زنده مى دار در نشاط و كسل صورت علم را به جان عمل
و الرّضا عن اللّه فى الشّدّة و الرّخاء.
[و خشنودى از خدا در سختى و سستى.]
باش راضى به حكم يزدانى گاه دشوارى و تن آسانى
منبع: (تاریخ راحه الصدور راوندی) - تالیف اوایل قرن هفتم |